غم تنهایی
گم شده ام در پیچ ُ تاب ِ افکارم...!!
به قول رضا مارمولک : و خداوند عند رفاقت ، عند لطافت ،عند چشم پوشی، عند بخشش و عند خوبی هاست ! کلافه و بي قرارم ، خبري از گذر زمان ندارم ! دستهايم ميلرزد ، اينک روز است يا شب ؟؟ اين را هم نمي دانم... تنها دردي در سينه دارم و بغضي که گلويم را مي فشارد تمام وجودم سرد است ، سياهي لحظه هايم کار سرنوشت است..... من ديوانه چقدر ساده بودم ، من عاشق چقدر بيچاره بودم نميخواستم عاشق شوم ، قلبم اسير روياهايم شد روياهايي که با تو داشتم ، کاش ياد تو را در خاطرم نداشتم خواستم تو را فراموش کنم ، فراموشي را فراموش کردم... خواستم اشک نريزم ، يک عالمه بغض در گلويم را جمع کردم... کلافه و بي قرارم ، مثل اين است که ديگر هيچ اميدي ندارم سادگي من بود که بيش از هرچيزي مرا ميسوزاند، کاش به تو اعتماد نميکردم ، کاش تو را نميديدم و راه خودم را ميرفتم... کاش لحظه اي که گفتي عاشقمي ، معناي عشق را نميدانستم.... همه جا مثل قلبم دلگير است ... همه جا مثل چشمانم خيس است.... همه جا مثل غروبها ، مثل پاييز و مثل اين روزها نفسگير است... هميشه ميگفتم بي خيال ، اما اينبار بي خيالي به من گفت بي خيال.... هميشه ميگفتم ميگذرد ميرود ، اما اينبار گذشت و چيزي از يادم نرفت....!!!!!!!!!!! پ.ن: بازم تاخیر داشتم... :( به هر حال عید همتون مبارک. امیدوارم امسال سال خوبی باشه واسه همه و پر از اتفاقات قشنگ.خدا جون هوامونو داشته باش. سال 91 تموم شد و فقط خاطره هاش موند پشت هر خاطره بد خاطره های خوب هست چون ادمایی که تونستن خاطری بد واسمون ایجاد کنن حتما عزیز بودن. این روزها میگذرند٬ ولی من از این روزها نمیگذرم خدایا... خیلی ها دلمو شکستن، دیکه تحمل ندارم! شب بیا باهم بریم شراغشون... من نشونت میدم٬ تو ببخششون...!! وقتي تو خودت گير مي کني وقتي همه چيز برات ميشه يه سوال ! وقتي توي تکرار صحنه ها اسير ميشي وقتي اونقدر خسته ميشي که حتي از فکر کردن به فکر کردن هم بيزار ميشي وقتي کسي نيست که بفهمه چي ميگي وقتي مطمئني ! اوني که امروز مي آد فردا ميره .. وقتي مجبوري خودتم گول بزني وقتي حتي شهامت خيلي چيزها رو نداري !!! وقتي مي دوني هيچ کس و هيچ چيز خودش نيست وقتي مي دوني همه چي دروغه وقتي مي دوني که نبايد به هيچ قول و قراري ! اعتماد کني وقتي مي فهمي که نبايد مي فهميدي .. وقتي روزگار يادت ميده که بايد سوخت و ساخت وقتي مي خندي به اينکه کارت از گريه گذشته وقتي قراره هيچ چي جاي خودش نباشه وقتي منتظر يه اتفاقي و اون اتفاق هيچ وقت نمي افته .. وقتي نبايد اوني باشي که هستي وقتي بهت مي فهمونن دوست داشتن يه معاملست ! وقتي تو رو بخاطر صداقتت محکوم مي کنن وقتي خوشحال ميشن که غرورت بشکنه وقتي حرفاتو فقط ديوار مي فهمه ! ... نمی دانم از کجا شروع کنم.... نمی دانم چگونه شروع کنم.... نمی دانم چه بگویم.... نمی دانم چه می شنوم.... ولی می دانم باید بگویم به نام خالق هستی... خیلی وقت بود اینجا چیزی ننوشته بودم.... الان هم نیامدم که چیز خاصی بنویسم..... حرف زیاده واسه گفتن ولی دستم به تایپ نمیره..... فقط کمی دلم برای وبلاگ خاک گرفته ام سوخت.... . . . من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام تو را کم اورده ام یادت هست؟ میگفتم در سرودن تو ناتوانم؟ واژه کم می اورم برای گفتن دوستت دارمها؟ حالا تـــمــــــــام واژه ها در گلویم صف کشیده اند با این همه واژه چه کنم؟ تکلیف اینهمه حرف نگفته چه می شود؟ باید حرفهایم را مچاله کنم و بر گرده باد بیاندازم باید خوب باشم من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام فقط کمی بی حوصله ام آسمان روی سرم سنگینی میکند روزهایم کش امده هر چه خودم را به کوچه بی خیالی میزنم باز سر از کوچه دلتنگی در میاورم روزها تمام ابرهای اندوه در چشمان منند ولی نمی بارند چون من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام تمام خنده هایم را نذر کرده ام که گریه ام نگیرد اما شبها.. وای از شبها هوای آغوشت دیوانه ام میکند موهایم بد جوری بهانه دستانت را میگیرند تک تک نجواهای شبانه ات لا به لای موهایم مانده اند لالایی ها پیشکش من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام فقط نمیدانم چرا هی آه میکشم آه و آه و بازم آه خسته شدم از این همه آه شبها تمام آه ها در سینه منند ان قدر سوزناک هستند که می توانم با این همه آه دنیا را خاکستر کنم اما حیف که قول داده ام فقط کمی دلواپسم کاش قول گرفته بودم از تو برای کسی از ته دل نخندی می ترسم مثل من عاشق خنده هایت شود حال و روزش شود این... تو که نمی مانی برایش آنوقت مثل من باید آرام باشد .....خوب باشد..... قول داده باشد بیچاره.. ................................................... نترس باز شروع نمیکنم اصلا تمام نشده که بخواهم شروع کنم تو راحت باش من خوبم ....من آرامم...... باورت می شود؟ من خوبم پ.ن ۱: خیلی وقت بود اپ نکرده بودم....اصلا حوصله نداشتم ببخشید دیگه.... پ.ن ۲: از همه دوستانی که به یادم بودند و بهم سر زدن کلی تشکر می کنم... پ.ن ۳: بخوام از تو بگذرم ، من با یادت چه کنم پ.ن ۴: همه دارن میرن..... پ.ن ۵: خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااا پ.ن ۶: ۱ سال گذشت...به همین اسونی... همه چیز تموم شد...من موندم و خاطرات جور واجور....هنوزم به فکرتم....هنوزم دوست دارم... روزي ما هر دو به هم دل بستيم گرفته اي هنوز باور نداري که چقدر برايم با ارزشي مرا گفتي خيلي دوستم داري ، من که نميبينم هيچ مهر و محبتي از تو است انتها است میخواهم حس کنم مهر و محبتهايت را ، ميخواهم بشنوم درد دلهايت را روزي ما هر دو با هم عهد بستيم ، که به پاي هم مينشينم پ.ن: با کلی تاخیر عید نوروز را به همه ی دوستای گلم تبریک میگم..... نه ديگه واسه تو و مثل تو دلتنگ بودم بچه بودم تو نبودي شبا زود خوابم مي برد دل کوچيکم فقط غصه بازي رو مي خورد بچه بودم چقدر صاف و روون مي خنديدم خوبيش اين بود که ازت نمي خوامت نمي شنيدم بچه بودم همه چي درست مي شد، سخت نبود هيچکي اندازه من اون روزا خوشبخت نبود بچه بودم کسي بيخود منو اذيت نمي کرد مثل تو ميون بازيا خيانت نمي کرد بچه بودم کسي مثل تو باهام بد نمي شد بي توجه از کنار روياهام رد نمي شد بچه بودم نبود اون کس که بهم راس نمي گفت مثل تو هيچکي بهم هر چي دلش خواس نمي گفت بچه بودم عالمي بود آخه عاشق نبودم از دست چشماي تو، در حسرت دق نبودم بچه بودم عکس تو باعث درد سر نشد جز تو هيچ کسي باعث رفتن به سفر نشد بچه بودم کسي مثل تو منو رنج نداد برد و باخت تلخ ما مزه شطرنج نداد بچه بودم بيشتر از اين زمونا در مي زدن اون روزا بزرگترا بيشتر به هم سر مي زدن بچه بودم چشم تو در به درم نکرده بود اون روزا فکر و خيالت خبرم نکرده بود بچه بودم اگه مثل حالا مجنون مي شدم سلام به تو مي انديشم به خدا حافظي تلخ تو سوگند نشد







تو نخوان
با خودم زمزمه میکنم
فقط کمی
کاش لا اقل میشد فقط شب بخیر شبها را بگویی تا بخوابم
من خوبم ....من آرامم......
همین دلم برایت تنگ شده را هم به تو نمی گویم
آخر من قول داده ام که آرام باشم
تو رو از یاد ببرم ، با خاطراتت چه کنم
حتی از یاد ببرم تو............
بگو من با این دل خونه خرابم چه کنم؟؟؟؟؟
تو همونی که واسم ، یه روزی زندگی بودی.....![]()

مدتها گذشت و به پاي هم نشستيم
فکر ميکردم اين هر دوي ماييم که عاشق هستيم
فکر ميکردم هر دوي ماييم که به انتظار هم نشستيم
اما تو که آرامش را از من گرفته اي ، در اين لحظه ها بدجور حال مرا
من که جز آرامش چيزي را از تو نخواسته ام ،
اما تو عادت کرده اي اشکم را در بياوري ،
عادت کرده اي به شکستن قلبم ،
عادت کرده اي که عذاب دهي مرا و آزار دهي اين دل عاشق مرا ...
هنوز باور نداري عشق مرا ، باور نداري بي قراري هاي اين دل عاشق
گفتي عاشق مني ، من که نميبينم هيچ عشقي از تو
ميگويي هميشه به ياد مني ، من که هنوز قلبم تنهاي تنها است
ميگويي هميشه در کنار مني ، من که هنوز چشمهايم از انتظار گريان
عشق من در قلبت مثل يک روح سرگردان است ،
من که هنوز باور نکرده ام عشق تو را ، زندگي برايم يک باتلاق بي
هر چه بيشتر با تو ميمانم ، بيشتر در باتلاق تنهايي فرو ميروم
تا در اوج عاشقي ديگر احساس تنهايي نکنم
در اوج عاشقي با يک دل تنها ترک دنيا نکنم
و تا آخرش با هم يکرنگ هستيم ،
حالا تو هزار رنگي و من يک رنگ هستم ،
ديگر بايد به چه زباني بگويم عاشقت هستم
امیدوارم سال خوبی داشته باشین....![]()

بچه بودم نه ديگه منتظر زنگ بودم


به تو و تندي طوفان نگاهت بر من
به خود و عشق عميقت در تن
به تو و خاطره ها
که چرا هيچ زماني من و تو ما نشديم
...جام قلبم که به دست تو شکست
من چرا باز تو را مي بخشم؟؟؟
به تو مي انديشم
به تو که غرق در افکار خودي
من در انديشه افکار توام
قانعم بر نگه کوته تو
هر زمان در پي ديدار توام…![]()
![]()
![]()
که تو رفتي و دلم ثانيه اي بند نشد
لب تو ميوه ي ممنوع ولي لبهايم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد
با چراغي همه جا گشتم وگشتم در شهر
...هيچ کس هيچ کس اينجا به تو مانند نشد
هر کسي دردل من جاي خودش را دارد
جانشين تو در اين سينه خداوند نشد
خواستند از تو بگويند شبي شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد
| پیچك دات نت قالب جدید وبلاگ |



