X
تبلیغات
غم تنهایی

غم تنهایی

گم شده ام در پیچ ُ تاب ِ افکارم...!!

سال ۱۳۹۲ هم گذشت...
بعضيا دلشون شكست...
بعضيا دل شكوندن....
خيليا عاشق شدن و خيليا تنها....
گريه كرديم.... 
خنديديم....
خيليا از بينمون رفتن و خيليا وارد زندگيمون شدن....
حالا فقط چند ساعت مونده....
چند ساعت از يك سال خاطرهامون كه گذشت....
و چند ساعت از تموم شدن سالى كه با همه خوبى ها و بدى هاش ميره و فقط ازش يه مهرهِ 
"۱۳۹۲" زير اين خاطره ها ميمونه...

سال ۱۳۹۳ رو پیشاپیش به همهٔ دوستای عزیزم تبریک میگم

امیدوارم سال خوبی‌ باشه براتون

۴شنبه سوریش بی‌ خطر باشه

سالی‌ پر از شادی و مملو از آرامش

امیدوارم همیشه لبخند به لبتون باشه و عاشق باشین و غم و غصه ازتون دور باشه



پ.ن ۱: دلتنگی چه حس بدی است....
تنهایی چه حس بدی است
کاش...
پاره ای ابر میشدم
دلم مهربانی می بارید
کاش نگاهم شرار نور میشد
اشتی میدادش
و
که دوست داشتن چه کلام کاملی است
و
من...
چقدر دلم تنگ دوست داشتن است!

پ.ن ۲: من امید دارم... مطمئنم که می‌شه.... خدا هیچکسو ناامید نمی‌کنه...

پ.ن ۳: با خدا باش و پادشاهی کن

          بی‌ خدا باش و هرچی‌ خواهی‌ کن


نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392ساعت 10:15 بعد از ظهر توسط خودم

یه وقتایی باید رفت...!


اونم با پای خودت...!


باید جاتُ تو زندگی بعضی ها خالی کنی...!


درسته تو شلوغیاشون متوجه نمیشن چی میشه...!


ولی بدون....


یه روزی ...


یه جایی....


بد جوری یادت می افتن که دیگه دیر شده


- تو میروی که ابره غم بباره 

آشوبم، آرامشم تویی....


- شکرت‌ خدا، به هزار دلیل ساده، همین...


نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند 1392ساعت 1:55 قبل از ظهر توسط خودم|

دیوانه می کند مرا.....

صدای شرشر باران

با شیشه های خیس خورده از قطراتش.........

با شبی که پرشده از اشک هایم

و خفه کردن هق هق هایم با بالشتم

با مرور کردن خاطرات تلخ و شیرینم از تو

با شنیدن اهنگ های مورد علاقه ات

گیر کرده ام در میان شبی که با انتظار سر میشود

سرانجام در اغوش تنهایی...

شب نیز صبح می شود

کم کم همه چیز تمام میشود

هق هق ها کم میشود

اهنگ قطع میشود

شب صبح میشود

من اما

تمام میشوم..!!!

تمام........................................!


نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1392ساعت 1:55 قبل از ظهر توسط خودم|

يکــــــــــــــ دقيقه سکوتــــــــــــ !

بخــاطــــرِ تمــامِ آرزوهايــــي کــه در

حـــدِ يکـــــ فکـــر مانـــدنــد!!!

بخاطـــــرِ شبـــــــ هايـــي که با انـــدوه سپري كـــرديـــم ...

بخاطـــرِ قلبـــي که زير پاي کساني که دوستشان داشتيم لِه شــــد ...!

به خاطــــرِ چشمانـــي که هميشه باراني

ماندنــــد!!!

يكــــــــــــــ دقيقــه سكوتـــــــــــ!

به احترامِ کساني که شـادي خــود را ...

با ناراحتــــــ کردنمان به دست آوردنــد!!!

بخاطرِ صداقتـــــــ که اين روز هــا وجودش فراموش شده استــــــ ...

بخاطـــرِ محبّتــــ که بيشتر از همه مورد خيانت واقع گرديـــد!!!

يکــــــــــــ دقيقه سکوتـــــــــــــ !!!

به خاطـــرِ حرف هايــــي که هيچ وقتـــــــ گفته نشـــد!!!

براي احساسي که هميشه ناديــــــده گرفته شــــد !..............?


 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com


پ.ن 1: ماها فقط نشستیم و خدا خدا میکنیم تا کارامون جور بشه؛

بدون اینکه قدمی واسه کار خودمون برداریم...

این رسمش نیست.

قدیمی میگفت: از تو حرکت، از خدا برکت...

گذریست، زندگی ما. می آید و می رود. کمی عمیق تر بنگریم...


پ.ن2: هميشه باب ميل و بهتريني

                عوض نميشي تا ابد، هميني

نشد يه روز، حتي ازت برنجم

                با چي آخه، علاقت رو بسنجم

سرم رو با لبخند رو شونت ميذارم         من هيچكي رو، قدِ تو دوست ندارم

بگو بهم قول ميدي تا هميشه              چيزي از اين علاقه كم نميشه

پ.ن3: پیشاپیش یلداتون مبارک...


نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1392ساعت 1:53 قبل از ظهر توسط خودم|


اولين روز بارانی را به خاطر داری؟

غافلگير شديم

چتر نداشتيم

خنديديم

... دويديم

...... و

به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزيديم

دومين روز بارانی چطور؟

پيش بينی اش کرده بودی

چتر آورده بودی

و من غافلگير شدم

سعی می کردی من خيس نشوم

و شانه سمت چپ تو کاملا خيس بود

و سومين روز چطور؟

گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری

چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خيس شد

و

چند روز پيش را چطور؟

به خاطر داری؟

که با يک چتر اضافه آمدی

و مجبور بوديم برای اينکه پين های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برويم

فردا ديگر براي قدم زدن نمی آيم

تنها برو



نوشته شده در یکشنبه سوم آذر 1392ساعت 5:10 بعد از ظهر توسط خودم|


کاش بوديم آن زمان کاری کنيم 
از تو و طفلان تو ياری کنيم 
کاش ما هم کربلايی می شديم 
در رکاب تو فدايی می شديم 
السلام عليک يا ابا عبدالله 

گروه گل یاس


فرا رسیدن ماه محرم

را به عزادارن راستینش تسلیت عرض میکنم.

    ๑۩۞۩๑التمــاس دعـــــا๑۩۞۩๑     



پ.ن: شادمانی که نشد قسمت ما در دنیا 


      سجده  شکر گذارم که غمت قسمت شد

      (وبلاگ علی جان نثاری)



نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1392ساعت 0:50 قبل از ظهر توسط خودم|

يه مرحله ای هست تو زندگی که از اون به بعد ديگه اجازه ورود آدم جديد به زندگيتون نميدين....
نه اين که نخواين; حوصله اشو ندارين واعصابه تازه آشنا شدن وکشف اخلاقای شخصيت جديدو ندارين....!!!
يه حلقه از دوستايی قديميتون ميسازين خودتونم وسطش; 
تازه شايد دونه دونه از اون حلقه هم کم بشه; فقط فرقش اينه که تو چه سنی به اين مرحله برسين....
اين مرحله تازه مرحله ی شناخت خودتونه!!!! اينجاس که ميفهمی با خودت و اطرافيانت چند چندی!!! 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 دلم گرفته...
از همه ی بی تفاوتی ها...
از همه ی فراموشی ها...
از همه ی بی اعتمادی ها...
کاش معلمی بود و انشایی می خواست...
" روزگار خود را چگونه می گذرانید؟.."
تا چند خطی برایش درد و دل کنم...

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

پ.ن: خدایا شکرت....
پ.ن: کاش بارووون بیاد... 
نوشته شده در شنبه چهارم آبان 1392ساعت 4:44 بعد از ظهر توسط خودم|



‫ﺍﺯ ﯾﮏ ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ, ﺣﺬﻑ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ...

ﻋﺎﺩﺗﻬﺎ ﺭﺍ

ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻫﺎ ﺭﺍ

ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺭﺍ . ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺭﺍ . ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺭﺍ

ﯾﮏ ﮐﺎﻏﺬِ ﺳﻔﯿﺪ ...

ﯾﮏ ﺑﻪ ﻧﺎﻡِ ﺧﺪﺍ !

ﯾﮏ ﻧﻘﻄﻪ ﺳﺮِ ﺧﻂ

ﺍﺯ ﯾﮏ ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﺑﺮﺍﯼِ ﺧﻮﺩﺕ

ﺑﺮﺍﯼِ ﺩﻟﺖ

ﺭﻭﺯ ﻣﯽ ﮔﺬﺭﺍﻧﯽ

ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ ﻣﯽ ﺷﻮﯼ

ﺍﺯ ﯾﮏ ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ

ﺑﺮﺍﯼِ ﺁﺩﻡ ﺑﻮﺩﻥ .. ﺁﺩﻡ ﻣﺎﻧﺪﻥ

ﺑﺮﺍﯼِ ﺍﺣﺴﺎﺳﺖ

ﺑﺮﺍﯼِ ﺧﻮﺩﺕ

ﻣﯽ ﺭﻭﯼ

و

ﭘﺸﺖِ ﺳﺮﺕ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻧﯿﻢ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯽ ..



پ.ن: و وقتی که توی غربت هستی
       دو بار در هفته دلت میگیره
       یکبار عصرهای روز جمعه 
       به یاد جمعه های ایران
       و شعر جمعه زنده یاد فرهاد
       و یکبار دیگه عصرهای روز یکشنبه
      چون درست مثل عصرهای جمعه ایرانه...


نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1392ساعت 11:25 بعد از ظهر توسط خودم|

                                  مولای من! تو را امام غریب می‌نامند،
می‌دانم بد میزبانی بودند و در مهمان‌نوازی وفا نكردند.

مولای من! بعد از گذشت روزگار، حال تو میزبان ما هستی؛
تو میزبان گریه‌ها و نیازها؛ غم‌ها و دلتنگی‌های ما هستی.
تو كه غریبی را احساس كرده‌ای!
حال غریبه‌ها به آستان كرم تو چشم دوخته‌اند و به دستان پر مهرت توسل كرده‌اند.

مولای من! می‌خواهم از زائرانی بگویم كه جاده به جاده و شهر به شهر گذشته‌اند،
تا نفسی مهمان شوند و از می عشق تو بنوشند.

مولای من! می‌خواهم از سنگفرش آستان مقدّست بگویم كه سجده‌گاه قدوم مهمانانت شده است؛
از كبوتران عاشقی كه گرداگرد حرم پاك تو می‌چرخند و تو را طواف می‌كنند؛
از نسیم بگویم كه بیرق گنبدت را بوسه‌ باران می‌كند و عطر دلربای تو و اشك تمنای زائرانت را به اوج افلاك میبرد

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

ای امام رئوف، ای غریب غریب نواز!
به آستانه محبّت تو، دامن دامن حاجت می آوریم و صحرا صحرا کرامت می بریم.
چه کنیم که ظرفیت دست و دامن کوچک ما اندک است،
و الاّ دریای احسان تو بیکرانه است.

میلیون ها زائر را می پذیری،
نه منّت می گذاری و نه منّت می پذیری.
هرکس را به نحوی می نوازی،
تو "رضا"یی و همه را راضی بر می گردانی
و ذرّه ای از عنایت تو و ارادت ما کم نمی شود.

لحظه ای که دلمان می شکند و شانه هایمان می لرزد و اشک در دیدگانمان حلقه می زند،
یعنی اذن ورودمان داده ای.
وقتی "السلام علیک" می گوییم،
رواق چشممان با قطرات اشک، آیینه کاری می شود.
آنگاه از پشت ضریح اشک،
سیمای تو را می بینیم که در هاله ای از عصمت سبز قرار دارد
و دست عنایتت بر سر زائران است
و نگاه مهربانت، ضامن آهوی دل ما می شود،
دلی که از همه جا رمیده و به حرم تو روی آورده است.
همه ی هستی ما، نذر یک لحظه حضور در کنار ضریحت باد !
ای هشتمین نور آسمان عشق و دلدادگی ...


پ.ن1: تولد امام رضا (ع) را به همه تبریک میگم...

پ.ن2: مغزم، 
        مغزم درد می کند از حرف زدن،
        چقدر حرف زده ام، 
        چقدر در ذهنم حرف زده ام!

پ.ن3: 


دلـت کـه مـی گـیـرد...
در لـحـظـه هـایـی کـه ثـانـیـه هـا..
مـیـخ مـی کـوبـنـد در سـرت !
اشـک هـایـی هـسـتـنـد...
کـه در عـیـن سـادگـی...
یـک دفـعـه...
نـصـف شـبـی عـجـیـب آدم را آرام مـی کـنـنـد !
و چـه دردی دارد وقـتـی...
عـادت مـی کـنـی بـه طـعـم شـورِ ایـن آرامـش !!!
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1392ساعت 0:6 قبل از ظهر توسط خودم|

نمی دونم چرا اینقدر از وبم دور شدم. حتی زمانی که دلم هم گرفته بازم نمیام حرفی بزنم...

یه جورایی دیگه با نوشتن هم خالی نمیشم. مشکلی ندارم! اما پر از دوگانگی هایی هستم که روز به

 روز روحم رو آزار میده و من سعی می کنم درستش کنم.

من چم شده واقعا؟!!

180 درجه با آدم قبلی عوض شدم! اصلا باور نمیشه اون من بودم و حالا نیستم.

بیخیال یه چی میشه دیگه!

***********

خدایا ...

فقط تو می دونی که در این شبهای پر تکرار چه آرزوها به سر دارم...

آرزو دارم که سر بر زانوت بذارم...

دیگه دنیام بسه...

دیگه گناهم بسه...

دیگه عذابم بسه...

خستم....

خسته از نامهربانی این چرخ فلک....

دستم را بگیر که دیگر طاقت ماندن ندارم...

صدایم کن....



پ.ن1: روز دختر به همه ی دختراااای عزیز مبارککککک

پ.ن2: وقتی دعات مستجاب میشه : ایمانت قویتر میشه
            وقتی دعات دیر مستجاب میشه!صبرت زیاد میشه
           وقتی اصلا مستجاب نمیشه! خدا فکر بهتری برات داره....!!!!

پ.ن3: این دعا را منتشر کنید و ببینید چطور غم هایتان از بین میرود:

((سبحان الله یا فارِجَ الهَمّ و یا کاشفَ الغَم فرِّجْ هَمّی و یَسِّرْ
امری و ارحَمْ ضعفی و قِلةَ حیلتی و ارزُقنی من حیث لا اَحتَسِبُ یاربّ
العامین))
ترجمه:
منزه است خداوندی که بر طرف کننده غم ها است. غم و مشکل من را برطرف کن،
بر ضعف و کمی چاره ام رحم کن و مرا از جایی که گمان نمی کنم روزی ده ای
پروردگار جهانیان.
حضرت محمد (ص) فرمودند : هرکس مردم را از این دعا با خبر کند در گرفتاریش
گشایش پیدا می کند. 


پ.ن4: خدایا کمکم کن...
نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1392ساعت 1:58 قبل از ظهر توسط خودم|


آخرين مطالب
» 
» 
» 
» سکوت....!!
» 
» 
» 
» 
» 
» 

 Design By : Pichak